فرشته باران

گريه

تو اين شب هاي پر گريه ميتوني حق حقم باشي

تو اي همزاده همخونه چي ميشه عاشقم باشي

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 14:50  توسط پسر بارانی  | 

امروز اولين كلاس فرشته بود

خداجون خودت مواظبش باش

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 10:21  توسط پسر بارانی  | 

بمان

كاش ميدانستي قهر ميكنم تا دستم را محكم بگيري و بلند بگويي

                                                                        « بمان »

نه اينكه شانه بالا بياندازي و آرام بگويي

« هرطور راحتي... »

بمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1391ساعت 12:19  توسط پسر بارانی  | 

ثبت نام

امروز روز ثبت نامه، ثبت نام دانشگاه و من ميدونم اين روز چقدر براي فرشته مهمه

خيلي دوست داشتم امروز كنارش باشم و باهم براي ثبت نامش بريم

خيل دوست داشتم روز اول دانشگاه رفتنش قيد دانشگاه خودمو بزنم و پا به پاش ازين كلاس به اون كلاس برم و پشت در كلاسا منتظر بمونم تا بياد بيرون و با ذوق و شوق اتفاقاي كلاسشو برام تعريف كنه اما...

راه دور...

اس ام اس...

...

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1391ساعت 15:18  توسط پسر بارانی  | 

خبر

چند روز پیش فرشته یه خبر فوق العاده بهم داد، خبری که دوست داشتم من بهش بدم اما نشد! خبر قبول شدنش تو کنکور و بعد هم انتخاب شدنش تو دانشگاه و رشته ای که بهش علاقه داره.

البته هردومون دوست داشتیم اصفهان قبول بشه تا بهم نزدیکتر بشیم ولی خب خواست خدا چیز دیگه ای بود

بهر حال واقعا از ته دل خوشحالم که تلاشش نتیجه داد وبراش آرزوی موفقیت میکنم.

 

باز هم بهت تبریک میگم فرشته ی مهربونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 15:6  توسط پسر بارانی  | 

تولد حضرت معصومه و روز دختر رو به همه ی دختر خانما مخصوصا فرشته ی مهربونم تبریک میگم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 14:34  توسط پسر بارانی  | 

آتش عشق

- داغ

* داغ؟

- داغ

* داغ چه؟ بردگی یا آزادی؟

- عشق

* حماقت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 20:35  توسط پسر بارانی 

تولده یک فرشته

از نخستین روزی که تو پا به زمین گذاشتی، گرم شدنش را آغاز کرد

و هنوز هیچ دانشمندی نمیداند

که چرا یخ های قطب جنوب آب میشوند...

 angela

 

بیست و دوساله پیش تو چنین روزی خدا یکی از فرشته های بدونه بالش رو به زمین فرستاد و حالا اون فرشته کناره منه و من ازین بابت خیلی خوشحالم

خوشحالی که واقعا با هیچ کلمه ای نمیشه بیانش کرد...

امروز تولده فرشته ی منه

فرشته ای که نمیدونم خدا بخاطر کدوم کاره نیکی که انجامش دادم بهم هدیه کرد

فرشته ای که واقعا نمیدونم اگه نبود تا الان چه بلایی سره من اومده بود ولی حالا هست و من بهترین دوران عمرم رو تجربه میکنم

فقط اومدم اینجا تا بگم

تولدت مبارک معشوقه ی من

 

پ.ن: دیر وقته ولی نشستم آهنگه تولدت مبارک رو با گیتار تمرین میکنم تا شاید بتونم برای فرشته بخونمش! با صدای گوش خراشه خودم

پ.ن2: بعد از چند دقیقه تمرین به این نتیجه رسیدم که شاید بهتر باشه نخونم!!! بعد از گذشت چهار سال واقعا گیتار زدن یادم رفته

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 0:2  توسط پسر بارانی  | 

تقدیم با عشق

امروز از صب که پاشدم شروع کردم به آماده کردن کادو های تولده فرشته

همه ی حرف هایی که میخواستم موقع دادن هدیه ها بهش بزنم رو نوشتم روی کاغذ و هر کدوم رو گذاشتم داخل جعبه ی خودش

تا اومدم همه چیز رو مرتب کنم و از خونه بیام بیرون یکم دیر شد

سر راه یه جعبه گز هم خریدم تا حالا که نمیتونم موقع بریدن کیک تولد کنارش باشم بتونم تو شیرین شدن روزش سهمی داشته باشم

خریدن گز بیشتر از اونی که انتظارشو داشتم طول کشید چون واقعا مغازه شلوغ بود

وقتی رسیدم پشت در دفتر پست شوکه شدم، آقایی که اونجا بود گفت ماشین اداره یکی دو دقیقه قبلش رفته و من دیر رسیدم

نمیدونستم چیکار کنم، برای اینکه بموقع برسم بیشتره راه رو توی ترافیک دویده بودم

دربست گرفتم و به چندتا اداره پست که اون اطراف بود سر زدم ولی همه بسته بودن

نمیدونستم باید چیکار کنم ولی اجازه ی ناامید شدن نداشتم، آخرین جایی که به ذهنم رسید پست نشاط بود

وقتی رسیدم تقریبا همه رفته بودن و فقط دو نفر اونجا بودن

اولش کلی غر زد که چرا دیر اومدم ولی بالاخره راضی شد بسته رو برام پست کنه

تازه خوشحال شده بودم که با شنیدنه اینکه بسته دوشنبه میرسه مثل چوب خشک شدم

بهش گفتم ولی همیشه دوروزه میرسید و باید این جعبه شنبه تبریز باشه ولی گفت مرسولاته امروز فرستاده شده

کلی ازش خواهش کردم ولی قبول نکرد

دستمو آوردم بالا و حلقه ای که تازه امروز دستم کرده بودم رو نشونش دادم، براش توضیح دادم که امسال اولین سالیه که برای نامزدم کادو خریدم و برام خیلی مهمه که دقیقا روز تولدش برسه به دستش و اونم بالاخره قبول کرد بسته ی من رو باپسته سفارشی بفرسته به شرطی که هزینه ی پیکی که قراره بسته رو برسونه به ماشین حمل بسته خودم پرداخت کنم و منم قبول کردم

بعد از ارسالش آرامش خاصی داشتم و خوشحال بودم از اینکه هدیه هام به موقع به فرشته ی مهربونم میرسه

پ.ن: اتفاقای امروز اونقدر زیادن که اگه بخوام همشونو بنویسم یه کتاب میشه واسه خودش! توی ذهنم جاشون امن تره

پ.ن2: من چند ساله که فرشته رو میشناسم و تولدش رو بهش تبریک میگم ولی امسال، اولین سالیه که به عنوان نامزدش اینکارو میکنم

پ.ن3: بچه تر که بودم قایم میشدم، بزرگتر که شدم قایمم کردن -الان دارم فکر میکنم چی کم دارم که دیده نشدن بهترین اتفاق ممکنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 22:53  توسط پسر بارانی 

دلتنگ

چشم انتظاری خیلی سخته

امروز، دلتنگه دلتنگیاتم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 17:37  توسط پسر بارانی  |